سریال پاتریکس

سریال پاتریکس عکس های اکسیس و پاتریکس

سریال پاتریکس

سریال پاتریکس عکس های اکسیس و پاتریکس

سریال پاتریکس

  • ۰
  • ۰

سریال جسور و زیبا پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های جسور و زیبا پاتریکس

داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم.

داستان سریال پاتریکس

پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.
سریال پاتریکس

تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند.
خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

 

 

داستان قسمت 4 سریال پاتریکس

نشون میده که بولنت روی یه دیوار نشسته و مست کرده. توی مزرعه کورلوداغ اکسیس داره کلافه راه میره که شیرین میاد و جعبه حلقه رو نشونش میده میگه پیداش کردیم.چشمت روشن.میشینه و میگه هیچی بهت نمیگم.که اکسیس عصبی میشه و میگه هم اون پاتریکسو هم بولنت و دلم میخواد بکشم اونم باهم.فکر کردم رفته ولی وایساده بود مارو نگاه میکرد حرفامونم گوش کرده.بولنتم چه شبی رو برای پیشنهاد ازدواج انتخاب کرد.احمق.که یه دفعه شیرین میگه آهاا اِی قربون اون دهنت برم با زبون خودت گفتی.اکسیس میگه این آدم حتما باید از اینجا بره.جدی میگم که شیرین میگه چرا؟اکسیس هم میگه چون من اینطور میخوام.
بولنت رو نشون میده که مهربان برتاش زنگ میزنه و میگه چیزی نشده و مامان راحتم بذار دست از سرم بردار بعدم گوشی رو میکوبه رو زمین و گریه میکنه.
تحسین عدالت رو اورده بروسه خونش که عدالت میگه به نظرم باید در مورد پاتریکس تجدید نظر کنی.اونو با اکسیس دیدم که تحسین نگاش میکنه و عدالت هم میگه فقط داشتن حرف میزدن.آدم حسی رو که بینشون هست از صد متری میفهمه.که تحسین میگه عدالت تو واسه خودت چی میگی؟که عدالتم میگه فقط چیزی و که حس میکنم میگم به نظر میاد پسره فکر اکسیس رو به خودش مشغول کرده که تحسین با حیرت میگه چی؟عدالتم میگه یه زن نمیتونه در مقابل کسی که جونشو نجات داده بی تفاوت بمونه.خودمم تجربشو دارم.که تحسین میره تو فکر.
پاتریکس تو خونش نشسته و باد شدید داره میاد کمال میگه درارو میبندم به خاطر باد و میبندتش و میگه میرم یه دوری بزنم تا قبل رفتنت میام که پاتریکس بهش میگه به شیرین سلام برسون کمال هم میخونده و میره(😄😄😄).
پاتریکس میخواد برای یکی پیام بده که انتن قطعه و هر کاری میکنه نمیره.
یه دفعه تلفنش زنگ میخوره جواب میده(اونی که زنگ زده اکسیسه)بهش میگه لطفا از اینجا برو.که پاتریکس با تعجب میگه اکسیس!!اکسیس هم میگه برو یه جای دیگه زندگی کن  پاتریکس هم میگه صدات قطع و وصل میشه انتن نمیده انگار.که اکسیس میگه،میگم از اینجا برو،برو.که پاتریکس میگه آها اینو که فهمیدم.اکسیس میگه پس حرف دیگه ای باقی نمونده.پاتریکس از میپرسه چرا پیشنهاد دوست پسرتو رد کردی؟اکسیس میگه چی؟که دوباره پاتریکس همون سوالو میپرسه که اکسیس میگه قطع میکنم.پاتریکس هم میگه فرار نکن.اگه واقعا میخوای برم.میرم.اره میرم.اکسیس هم میگه خیلی خوب پس برو.پاتریکس هم میگه میخوام رودررو بهم بگی برو.که اکسیس تلفنو قطع میکنه.

پاتریکس نشسته که تحسین میاد پیشش و میگه قهوه داری؟پاتریکس هم اشاره میکنه میگه بیا.تحسین بهش میگه حسابی ریخت و پاش کردی پاتریکس هم میگه از اون پنج میلون کم میکنی.تحسین میخنده و میره داخل.پاتریکس هم میره.تحسین میگه اینجارو واسه چی خریدی؟پاتریکس میگه فروشی بود منم دنبال زمین میگشتم.تحسین میگه کورلوداغ جای چندان خاصی نیست.که پاتریکس میگه دقیقا همونجاییه که میخواستم.
بولنت مست کرده و توی جنگل راه میره و میاد توی مزرعه علمداراغلو.
پاتریکس از تحسین میپرسه.خوب تو چرا میخواستی اینجارو هتل کنی؟اونم میگه اگه یکی از اهالی روستا با من اینجوری حرف بزنه دهنشو سرویس میکنم پسر جون.که پاتریکس هم میخنده و میگه منم دیگه از اهالی اینجام.تحسین میگه عاقل باش اعصاب منو خورد نکن،علمداراغلو.نمیدونم دردت چیه و دنبال چی هستی؟اما،نمیذارم اینجارو بدست بیاری.
بولنت همینطوری مشروب میخوره و به مذرعه نگاه میکنه و شیشه مشروبو میشکنه و میاد اونجا در خروجی رو از بیرون قفل میکنه و مشعل اتیشو بر میداره و اونجا نفت هم هست اونم بر میداره و همه جای خونه و میپاشه و خونه رو اتیش میزنه.
پاتریکس به تحسین میگه اتفاقا به جای اینکه منو عصبانی کنی میتونی ازم استفاده کنی.میتونم تموم زمیناتو به شرایط ایده آل برسونم که تحسین میگه نه بابا!!!پاتریکس میگه تو این کار واردم.
بولنت همه جای خونه رو اتیش میزنه.
پاتریکس بوی دود رو میشنوه میره میبینه اتیش گرفته تحسین هم حالش داره بد میشه توی دود.
بولنت دارره از یه جایی به پاتریکس نگاه میکنه ولی نمیفهمه تحسین هم پیششه و از اونجا میره.
پاتریکس میاد پیش تحسین و بهش میگه نفس بکش اونم نمیتونه و به جیبش اشاره میکنه و اسپری اسمشو تحسین بهش میده.بولنت هم میره یه جایی پشت دیوار قایم میشه.
پاتریگس هر کاری میکنه نمیتونه یه راه خروج پیدا کنه به یکی زنگ میزنه و میگه توی مزرعه علمداراغلو اتیش سوزی شده.دونفریم.تحسین هم بیهوش میشه.
توی مزرعه کورلوداغ اکسیس نشسته که میبینه داره صدا میاد یکی میگه توی مزرعه علمدار اغلو اتیش سوزی شده و با عجله میره.که کورهان و میبینه و بهش میگه جاهده هم میخواد بره که کورهان جلوشو میگیره و میگه همینجا بمون.
پاتریکس یه پتو میاره و روش اب میریزه و تحسین رو که نمیه جونه بلندش میکنه اون پتو رو میکشه روش و کولش میکنه و میره.
بولنت داره نگاه میکنه که اکسیس میاد و پاتریکس رو صدا میزنه میخواد بره داخل که کورهان جلوشو میگیره.
پاتریکس میاد دم در ورودی و تحسین رو میذاره زمین خودشو میزنه به درو باز میکنه بعدم دوباره تحسین رو کول میکنه و میره بیرون.

بیرون.اکسیسو کورهان که تحسین رو میبینن شوکه میشن.بولنت هم میبینه تحسین هم اونجا بوده و حالش خوب نیست از اونجا فرار میکنه.کورهان باباشو میبره و پاتریکس میپرسه نازلی کجاست؟اکسیس هم میگه بیرونه حالش خوبه و پاتریکس یه چوب آتیش میخوره تو سرش و بیهوش میشه.
توی مزرعه کورلوداغ کورهان میگه این شد دوبار خدا سومیشو به خیر بگذرونه.که تحسین میگه اینبار دیگه مدیونت شدیم.بعد نشون میده که پاتریکس دستشو باند پیچی کرده همونجا رو تخت نشستهپاتریکس یادش میوفته موقعی که یه رفعت گفته بود دارو ندارشو ازش میگیرم.بعد به تحسین میگه بی حساب میشیم.تحسین بش میگه خونت خیلی زود بازسازی میشه تا اون موقع اینجا پیش ما میمونی
بعد دوباره پاتریکس یادش میاد که به رفعت گفته تحسیس کورلوداغ با رضایت خوش همه چیشو دودستی تقدیمم میکنه.اکسیس هم اونجا وایساده از گفته باباش شوکه شده و به پاتریکس نگاه میکنه.تحسین بلند میشه با پاتریکس دست میده و هر دوشون میگن قبوله.بولنت هم اونجا وایساده که شیرین میخواد بره چایی رو میریزه رو دست بولنت و میسوزه و میگه معذرت میخوام.بولنت هم میگه خوبم.دست و پا چلفتی کورهان میگه برو لباستو عوض کن بولنت میگه نمیخواد.خوبه من میرم بیرون.به پاتریکس هم میگه ایشالا بهتر شی و میره
جاهده و کورهان هم میرن.تحسین به پاتریکس میگه خوبی دیگه پسرم؟که اونم میگه بازجویی کمال تموم شه بهتر میشم.تحسین میگه رک و پوست کنده حرف بزن.پاتریکس میگه خودتونم میدونین کمال تقصیری نداره که شیرین هم خوشحال میشه.تحسین میگه من میدونم دورو برم چه خبره اون پسره هم تف تو روش میدونستم که میخواسته منو بکشه که شیرین هم زورش میگیره.اکسیس میگه بابا کمال شاهد داره.تحسین هم به شیرین نگاه میکنه و میگه از قدیم چی گفتن؟شاهد روباه دمشه.پاتریکس میگه من دارم میگم کار اون نبود.اکسیس هم میگه منم همینو میگم.
بولنت اومده یخ گذاشته رو دستش که یه دفعه میبینه جاهده پشت سرش وایساده.جاهده میگه خیلی درد داری مگه نه؟درد سوختگی و میدونم خیلییی بده.که بولنت خودشو میزنه به اون راهو میگه کدوم سوختگی؟نه بابا فکر کنم مچم دیروز موقع دعوا با اون یارو پیچ خورد و میره سوار ماشینش میشه و جاهده هم فوری در ماشینو باز میکنه و میگه تحسین کورلوداغ سر در میاره سوختگیه یا پیچ خوردنه چطوره بهش نشون بدیم؟که بولنت میگه چرند نگو جاهده.جاهده هم سوار ماشین میشه و درو میبنده و با لبخند به بولنت نگاه میکنه اونم هول شده جاهده میگه از صبح تا حالا حواسم بهت هست معلومه درد داری.که بولنت میگه چی داری میگی جاهده؟که جاهده میگه کاش زخمتو به اهالی خونه نشون میدادیم.

کاش لااقل اکسیس میدید.جاهده سوییچو بر میداره و میگه حقیقتو بهم میگی یا میرم همه چیرو بهشون میگم بولنت هم میگه بدش من سوییچو.بدش به من.جاهده هم پیاده میشه بولنت هم صداش میزنه.جاهده میره بولنت صداش میزنه  که جاهده با لبخند بر میگرده طرف بولنت.
کورهان میاد به تحسین میگه بریم؟
تحسین هم میگه باشه اول میریم کلانتری بعدشم میریم دادسرا و میره.کورهان هم به اکسیس میگه خیلی کار داریم و میره.اکسیس هم میاد بره که پاتریکس میگه تو کجا؟اونم میگه همینجام.پاتریکس هم میگه یعنی منو امروز تنها نمیذاری؟اکسیس هم میگه یکشنبه ها کار نمیکنم.پاتریکس هم میگه خوشحال شدم و اکسیس میره.
بولنت به جاهده میگه یه اتفاق بود.جاهده میگه اتفاق؟یعنی درو پنجره هام از بیرون اتفاقی بسته شدن.بولنت هم میگه جاهده خواهش میکنم به خدا قسم نمیدونستم تحسین خان هم اونموقع داخله.جاهده میگه آهااا یعنی تو فقط میخواستی پاتریکسو بکشی.بولنت هم میگه میشه لطفا تمومش کنی؟بهت میگم مست بودم.جاهده هم میگه زخمی بودی.جواب رد شنیده بودی.حسودیت شده بود.بولنت هم کلافه میشه.
اکسیس یه نسخه میده به ریحان و بهش میگه این داروهارو باید بگیریم دکتر تجویز کرده .ریحان هم میگه الان یکی رو میفرستم بگیره اکسیس میگه اها راستی ریحان جون دمای اتاقم طبق دستور دکتر تنظیم کردم دست نزنید.باید خنک بمونه.باشه؟اونم میگه باشه.کورهان میاد میگه جاهده کو؟ریحان میگه ندیدمش.کورهان میگه نکنه باز رفت حموم.تحسین هم بهش میگه زود باش بریم داره دیرمون میشه.بجنب و میره.
بولنت به جاهده میگه اگه راجع به این قضیه به کسی چیزی بگی نابود میشم.بیچارم میکنن.که جاهده میگه شاید اتفاق اکسیس هم تصادفی نبوده.شاید اونم زیر سر تو بوده.که بولنت میگه جاهده هیچ میفهمی چی داری میگی؟من چرا باید اکسیسو بکشم؟که جاهده میگه نمیدونم.ولی بابا تحسین این دو موضوعو به هم مرتبط میدونه.میدونی که اگه خودش قانع بشه بقیه رو هم به راحتی قانع میکنه.
کورهان میاد و جاهده رو صدا میزنه و جاهده میره پیشش که بولنت هم میره یواش به جاهده میگه ببین هر کاری بخوای میکنم.هر چی بخوای بهت میدم تمام دارو ندارمو ثروتمو بهت میدم.همه چیمو که جاهده میگه راجع به جزییاتش حرف میزنیم تماس میگیرم که بولنت هم میگه باشه.کورهان میگه چی شده عزیزم کجایی تو؟جاهده میگه بدجوری هوس سوپ فلفل مهربان خانومو کردم بهش گفتم بره خونه برام بیاره.اکسیس میره به بولنت میگه میشه یکم صحبت کنیم؟اونم میگه بعدا و سوار ماشینش میشه.تحسین میگه چی شده؟چرا این قیافه میگیره؟که جاهده میگه از اکسیس باید پرسید طفلک خیلی حالش گرفته بود.

که کورهان هم میگه نکنه به قهرمانمون حسودیش میشه(منظورش پاتریکسه)و میخنده.تحسین به جاهده میگه تا وقتی عامل آتیش سوزی معلوم نشده تو هم تنها بیرون نرو جاهده هم قبول میکنه.اکسیس میره داخل شیرین هم همراش میره بش میگه برو پیشش تنهاش نذار دیگه که اکسیس هم میگه معلومه که تنهاش نمیذارم تو هم همینطور شیرین همه باید حواسشون بهش باشه خواسته هاش فورا انجام بشه خلاصه رسیدگی کامل.اینقدر بهش مدیونیم که برامون فراتر از یه مهمون یا همسایست.فهمیدی؟شرین هم میگه چشم.
پاتریکس تو اتاق داره به یه تابلو نگاه میکنه اونو از رو دیوار برمیدهره و پشتشو نگاه میکنه بعد یه امضاء میبینه فلش بک میخوره به گذشته نشون میده که بابای پاتریکس داره همون امضاء رو بزرگ روی یه بوم میکشه و پاتریکس هم داره نگاش میکنه پاتریکس میگه این که نقاشی نیست باباجون.اونم میگه امضاست امضای خانوادگیمون.پاتریکس میگه خونواده شما چی شدن؟پدر بزرگ و مادر بزرگ.اونم به مغزشو قلبش اشاره میکنه و میگه اینجان فیلم به حال برمیگرده و پاتریگس امضاء رو لمس میکنه و میگه امضای خانوادگیمون.اکسیس میاد در اتاق پاتریکس در میزنه و میخواد بره داخل میبینه در قفله پاتریکس میگه بفرمایید اونم میگه میخواستم بگم اگه چیزی نیاز دتشتی میتونی از گوشی کنار تختت استفاده کنی.پاتریکس هم میگه خیلی ممنون.اکسیس هم از اونجا میره پاتریکس هم نقاشی رو میزنه رو دیوار.
اکسیس داره میره که میبینه جاهده داره با عجله میره میگه کجا؟اونم میگه میخوام برم یکم بگردم اکسیس هم میگه شنیدی که بابا چی گفت بهتره تنها نری.جاهده هم میگه از ویلا که نمیخوام بیرون برم همینجام و میره اکسیس هم میره.
صالح و کمال از کلانتری میان بیرون و صالح میگه به خیر گذشت کمال هم میگه گفتن که فعلا آزادی.تحسین و کورهاهم میان تحسین سُلفه میکنه و از ماشین پیاده میشه و میگه دهنم هنوز بوی دود میده.از صالح میپرسه اوضاع چطوره اونم میگه تحقیقات ادامه داره.مدیر دفتر خونه پسرشو کارمنداشو برای بازجویی اوردن چن تا مظنون دیگه هم هستند ولی کمال رو آزاد کردن.تحسین هم به کمال میگه حواسم بهت هست و میره داخل.کورهان میاد جلوی کمال و بهش میگه میبینم برگشتی به آخورت.آفرین ولی برو به جون نازلی دعا کن نه پاتریکس و اونم میره.کمال به صالح میگه اینا دست از سر من بر نمیدارن صالح میگه بیا سوار ماشین شو اونم میشه صالح میگه کاری کردی که بترسی؟نه.پس صدات در نیاد بعد ماشینو روشن میکنه و میرن.
تحسین میاد تو کلانتری و کلی آدم اونجاست که رییس پلیس میگه همین تعداد آدمم تو ساختمون بغلی بازجویی میشن.

تحسین به همشون میگه هر کی که این اتیش سوزیو راه انداخته بگه به همتون تا فرداشب مهلت میدم هر کی کوچکترین شکی داره فورا بگه در غیر این صورت سند هایی که سالهاست دستمه و میذارمش اجرا همشونو.بهتون نشون میدم سوختن واقعی یعنی چی و با رییس پلیس از اونجا میره.میدن یه جای دیگه و باز کلی آدمه تحسین میگه اینجا رو باش همه اهالی روستا اینجان.
اکسیس داره آشپزی میکنه که پاتریکس میاد تو آشپزخونه فکر میکنه شیرینه میگه گفتم تا تو گوجه هارو میاری منم شرینی هارو درست کنم که پاتریکس میگه همه این تدارکات به خاطر منه؟خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.اکسیس هم شوکه میشه یه دفعه.اکسیس میگه جاهده دلش شیرینی خرمایی خواسته.برای اونه.اما اگه تو هم بخوای میتونی بخوری دکمه لباس اکسیس باز شده که پاتریکس دستشو میبره و دکمه رو میبنده(😍😍😍😍)و اکسیس هم هم شده و ازش میپرسه برای چی اومدی اینجا؟چرا استراحت نمیکنی؟پاتریکس هم میگه حوصلم سر رفت که اکسیس میگه هر چی میخوای بگو درست کنم که پاتریکس میگه قهوه میخوام اکسیس میگه باشه تو برو من میارم .ریحان میاد تو آشپزخونه و میگه این دختر جز کمال همه چیو فراموش میکنه که پاتریکسو میبینه و میگه چرا از جاتون بلند شدین؟که پاتریکس هم میخنده و میگه هوس شیرینی خرمایی کرده بودم نگو خانوم داشته میپخته که ریحان میگه والا خیلی خوش شانسین چون اکسیس خیلی وقت بود که دست به سیاه و سفید نمیزد.اکسیس به ریحان میگه شما شربتو بذار رو اجاق بجوشه چون باید یکم بمونه خنک شه.اکسیس به پاتریکس میگه تو هم اینقد تو دست و پا نباش.پاتریکس میگه قهومو که ریختم میرم.ریحان میگه برید من میارم.یکی از کارگرا داروها رو میاره و میده به ریحان که اونم میگه داروهاتونم رسید.کمکتون میکنم.پاتریکس میگه ممنون دستتون درد نکنه نیازی نیست.تا تموم شدن کار
خانوم منتظر میمونم.و قهوشو میریزه و میرا از اونجا که اکسیس میگه نچ نچ نچ نچ ریحان هم میگه واقعا همونقدر که شیرین میگفت خوشتیپه.ببین منو فکر کنم این آدم یه چیزیش هست.که اکسیس میگه آره یه چیزیش هست.ولی هر چی هست خیلی عجیبه.یه چیزایی داره که اصلا نمیفهمم که ریحان میگه هر چی باشه یه مدت اینجاست میفهمیم که چیه و مشغول به کار میشه.
پاتریکس داره تو خونه قدم میزنه.
کمال و شیرین دارن با هم قدم میزنن کمال میگه نه بابا تقصیر خودمم هست تا میخوایم یه نفس بکشیم یه بلایی سرمون میاد شرین هم میگه نترس.بولنت و جاهده هم دارن حرف میزنن باهم بولنت میگه رسما اومد چنبره زد رو زندگیمون.

شرین میگه ببین اقا پاتریکس حرف آخرو زد دیگه هیچ کس نمیتونه کاری داشته باشه که جاهده و بولنت رو میبینه و دست کمال رو میکشه و میرن قایم میشن.
بولنت به جاهده میگه اول اون زمینارو بدست اورد الانم دل تحسین خانو.شیرین و کمال میرن پشت درختا قایم میشن که کمال میگه چیکار میکنی شیرین هم میگه هیشش و مشکوک به اون دوتا نگاه میکنن.بولنت به جاهده میگه الان هم اینجا میمونه جاهده میگه البته به لطف تو کاری کردی که قهرمان داستان بشه که بولنت میگه اخه تحسین خان اونجا چیکار میکرد؟جاهده میگه دیگه اتفاقیه که افتاده .و میزنه رو دست بولنت و میگه تا آخرش همرازتم بولنت هم دست جاهده رو میگیره و میگه هر کاری بگی میکنم.هر کاری. و دستای جاهده رو میبوسه که شیرین کمال هم میبینن جاهده هم میگه فعلا دونستنش برام کافیه و میره.بولنت هم میره.کمال شیرین از پشت درخت بیرون میان کمال میگه این چی بود الان شیرین هم میگه من چه میدونم این چون جواب رد شنیده پریشونه.جاهده هم لابد داشت دلداریش میداد و نصیحتش میکرد.از روی احترام هم اونطوری دستشو بوسید.آخه چه دلیل دیگه ای میتونه داشته باشه.کمال هم میگه از هیچکدومشون خوشم نمیاد که شیرین هم میگه عاعا نه که منم دلم براشون غش میره.
توی خونه اکسیس به یکی زنگ میزنه که در دسترس نیست و میره طرف اتاق پاتریکس.پاتریکس میخواد به سختی بانداشو عض کنه که اکسیس میاد و میگه وایسا تنهایی نمیتونی انجام بدی و میاد داخل و میشینه پشت پاتریکس اونم بهش میگه اگه حالت بد میشه برو اکسیس هم یکی از چسبارو یه دفعه میکنه و پاتریکس هم دردش میاد.اکسیس میگه اگه طاقت نداری آمبولانس خبر کنم پاتریکس هم میخنده اکسیس میگه خیلی درد داری؟پاتریکس هم میگه نه،نه.اکسیس الکل میزنه رو پنیه میزنه رو زخم تا ضد عفونیش کنه.پاتریکس لزش میپرسه از اول اینجا زندگی میکردین؟اکسیس میگه تو استانبول هم خونه داریم.که پاتریکس میگه هومم جدی؟که اکسیس هم میگه اوهوم.بعد میپرسه تو چی؟که پاتریکس میگه من تو استانبول خونه ندارم.هر چند بعد اتفاق دیشب اینجا هم ندارم.که اکسیس میگه واقعا ممکن بود بمیرین فکرشو که میکنم دیوونه میشم بعدم پمادو بر میداره و میزنه رو زخما و میگه دوهفته دیگه باید تحمل کنی بعد رفته رفته خوب میشی.بعد میگه تموم شد بلند میشن روبه روی هم وایمیسن تا اکسیس باندو ببنده و خیلی به هم نزدیک شدن که پاتریکس میگه هنوزم میخوای برم؟که اکسیس جواب نمیده و پاتریکس میگه اکسیس؟ازت یه سوال پرسیدم.که اکسیس میگه فکر نکنم که دیگه دلت بخواد بمونی.

که پاتریکس در گوش اکسیس میگه میخوام بمونم که در همین لخظه مهربان میاد و اونا رو میبینه و در میزنه که اکسیس میگه مهربان خانوم.اونم میگه میتونم بیام تو؟پاتریکس هم میگه البته بفرمایید و اونم میاد داخل و میگه خدا بد نده قضیه آتش سوزی رو امروز صبح فهمیدم.که اکسیس میگه حداقل سه بار در روز باید پانسمان شه.که مهربان میگه عجب شبی بود.پاتریکس هم میگه بله.متاسفانه.اکسیس میگه یه سری گاز استریل گرفته بودیم.حتما پایینه برم بیارم و میره .پاترکیس هم پیرهنشو میندازه رو دوششو میشینه رو تخت.مهربان میگه دیشب جون تحسین رو نجات دادی.خوب نزدیک ترین دوستشی.که پاتریکس میگه شما انکار از دستم دلخورین.که مهربلن میگه آره به خاطر اینکه نجاتش دادی وگرنه امروز میتونست روز خوبی باشه.که پاتریکس هم میخنده و میگه اگه بلایی سر کورلوداغ میومد من مطمعنم که شما بیشتر از همه ناراحت میشدی.مهربان هم میگه هنوز منو نمیشناسی.خوب؟موانع برداشته شدن.دیگه تاج سر کورلوداغی.نظرت چیه؟پاتریکس هم میگه من شکایتی ندارم.مربان هم میگه متاسفم.فکر میکردم تو امید این روستایی اما الان همه چی عوض شده یعنی تو هن میخوای مثلخ بقیه تسلیم بشی؟که اکسیس میاد و صداشونو میشنوه
پاتریگس هم میگه من برای بدست آوردن زمینا جون کورلوداغ رو نجات ندادم اگه بازم اشتباهی ازش سر بزنه جلوش وایمیسم.یعنی اینجا میخنده و میگه فروشی نیستم.خیالتون راحت باشه.مهربان هم میگه خوشحال شدم و اکسیس میره داخل اتاق.

 

داستان قسمت 5 سریال پاتریکس

عدالت اومده تو زندان ملاقات یکی که نگهبان زندان میاد میگه زندانی ملاقاتو قبول نکرد گفت دیگه نیاین اونم بلند میشه و میره.رییس زندان میبینتش و میگه عدالت خانوم.این ماه دو بار اومدین.خیر باشه و سلام میکنن به همدیگه رییس بهش میگه با این که میدونی نمیخواد ببینتت برای چی بازم میای عدالت هم میگه اینطوری مطمعن میشم که اینجاست آخه هر وقت مشکلی برام درست میشه به اون شک میکنم رییس پلیس هم میگه اون سالهاست جز شما ملاقی دیگه ای نداره.عدالت هم میگه خوبه.همین که اینو هم فهمیدم خوبه.روزتون بخیر و میره.تو ماشین نجلا برای عدالت زنگ میزنه و میگه.کجایید عدالت خانوم؟تحسین خان نگرانتون شده.منم چن بار تماس گرفتم.عدالت هم میگه اومدم استانبول که داروهای تحسین خان رو بگیرم نیم ساعت دیگه اونجام.بعدم میگه وقت دکتر تحسین خان گرفتین دیگه.مگه نه باید چکاپ کامل بشن نجلا هم میگه بله و لعد قطع میکنه.
توی مزرعه کورلوداغ اکسیس داره مهربان رو بدرقه میکنه که مهربان میگه اونطور که فهمیدم دیشب فقط مزرعه علمداراغلو نسوخته.دل بولنت رو هم بدجوری سوزوندی.اکسیس هم میگه الان نمیخوام راجبش حرف بزنم.مهربان هم میگه راستشو بخوای منم دلم نمیخواست با کورلوداغا قاطی بشم اما میدونی که دوست دارم عزیزم دیشب که بولنت رو پریشون دیدم یکم ازت دلخور شدم و سوار ماشینش میشه میگه زخم بولنت هم درست مثل این پسره(پاتریکس)به درمان و پرستاری نیاز داره.شک کن.اکسیس هم میگه خداحافظ مهربان خانوم.اونم میره.
توی بیمارستان تحسین میگه دوساعته الکی وقتمو تلف کردن مسخرشو دراوردن و عدالت هم میاد و میگه تموم شد دیگه اینقدر غر نزنین که دکتر میگه یه آزمایش دیگه هم مونده تحسین هم میگه نمیخواد من هیچیم نیست.حالم خوبه بریم.عدالت هم میگه تست تنفسی هم انجام بدیم.بعد بریم.که تحسین میگه عدالت واسه خاطر تو اومدم اینجا دیگه برای چی کشش میدی؟بسه دیگه مردم بهمون میخندن خوشحالشون نکن.که عدالت میگه چشم هر طور مایلید.دکتر میگه خداروشکر نتایج ازمایشات همشون خوبن.فقط خواستم مطمعن بشم.تحسین هم میخنده و میگه پس فهمیدیم که هنوز نمردیم و میره.تحسین بیرون یه دکتر و میبینه و بهش میگه خوب کی صدای قلب نومون رو میشنویم به منم خبر بدیا.اونم میگه جاهده خانوم که هنوز نیومدن پیش ما.تحسین هم تعجب میکنه.
توی مزرعه کورلوداغ همه سر میز شام نشستن جاهده میگه باباجون من معاینه اولمو استانبول انجام دادم دکتر خیلی خوبیه میخوام با همون ادامه بدم.تحسین هم میگه من اون بیمارستانو برای اهالی روستا نساختم بهترین دکترا و وسایل پزشکی اوردم.واسه کی؟

درضمن راجع آقا ندیم دکتر زنان زایمان خودت تحقیق کردی پیداش کردی گفتی این خوبه.یادته؟حالا که اینجا این بیمارستانو داریم واسه چی میخوای بری استانبول؟کورهان هم میگه بابا راست میگه جاهده غیر منطقیه.جاهده هم میگه باشه هر طور شما صلاح میدونید.اکسیس داره نگاه میکنه به جاهده که شیرین یواش میاد بش میگه اکسیس میگه چیکار کنم غذاشو براش ببرم؟اونم میگه برو یه سر بش بزن شیرینم میره.
جاهده خودشو الکی میزنه به گریه که تحسین میگه چت شد یهو؟کورهان میگه چرا گریه میکنی؟جاهده میگه هیچی به خاطر اون نیست آخه من خواستم بعد از مدتها که همچین فرصتی بدست آوردم جایی باشم خدمات زایمان بهتری داشته باشه.اما اگه شما اینطور صلاح میدونید باشه.اکسیس هم میگه اخه برای همچین چیزیم اینقدر اصرار میکنن؟بزارید جاهده بره پیش هر دکتری که دوس داره.خواهش میکنم بابا.کورهان میگه میدونم ولی وسط زمستون که نمیشه هی رفت هی اومد.اکسیس میگه خودت داری میگی دیگه تو وضعیت اورژانسی و آب و هوای بارونی بهتره آدم تو شهر باشه مگه نه؟ جاهده هم میگه منم فکر میکردم زمستونو تو نیشان تاشی میگذرونیم.کورهان هم میگه عجقم گریه نکن دیگه.خواهش میکنم.جاهده میگه ببخشید باباجون تقصیر هورمونهاست که کورهان میخنده تحسین هم میگه خیلی خب پیش هر دکتری که میخوای بری برو.بعدا نمیتونم عذاب وجدان بکشم.جاهده میگه ممنون کورهان هم به جاهده میگه اشکاتو پاک کن قربون اون هورمون هات برم من(😂😂😂😂😂).شیرین میاد و تحسین میگه کجاست؟اونم میگه در اتاقا بسته اقا گفت نمیاد تحسین میگه هنوز درد داره؟اکسیس هم میگه به نظرم دلش نمیخواد بینمون باشه.میبینید که حتی تو خونه ای هم که مهمونه گوشه گیره.کورهان میگه مگه مشکلی هست؟اکسیس هم میگه البته که نه هر چی باشه هنوز یه غریبه است.
اکسیس از خونه میاد بیرونو زنگ میزنه به بولنت،بولنت اومده استانبول و توی یه کلوپه بولنت جواب میده و  اکسیس بهش میگه از صبح دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی؟بولنت میگه بسه اکسیس تمومش کن مگه دیشب همه حرفاتو نزدی اکسیس میگه دیشب اصلا آمادگی اون حرفارو نداشتم .بولنت هم میخنده و میگه ببخشید اشتباه کردم معذرت میخوام باید منتظر میموندم که تو بهم پیشنهاد ازدواج بدی.نه؟اکسیس هم میگه آره.شاید.بگذریم خوشحالم دیشب بهت جواب مثبت ندادم.هر وقت تونستی درست حرف بزنی تماس بگیر.بولنت هم میگه اکسیس من خیلی حس خوبی ندارم من این چن روز اون دوروبرا نیستم باید خودمو جمع و جور کنم.اکسیس هم میگه کار خوبی میکنی الان استانبولی؟بولنت هم میگه آره استانبولم.اما فردا شاید برم سفر.مادریدی جایی هنوز تصمیم نگرفتم.

اکسیس هم میگه خیلی خب پس سفر بی خطر و خداحافظی میکنن.
هولیا هم خوشتیپ کرده و اومده همون کلوپی که بولنت اونجاست و همو میبینن.هولیا میگه ببخشید یه کوکتل میوه ای میخوام لطفا بدون الکل باشه و دوباره به بولنت نگاه میکنه.
تحسین اومده پیش عدالت میگه میخواستن زنده زنده بسوزوننم.اهالی این روستا در این حد ازم متنفرن.عدالت هم دست تحسینو میگیره تحسین بهش میگه تو واسه چی دوسم داری؟اونم میگه چون من کورلوداغو جور دیگه ای میشناسم خیلی متفاوت تر از شناخت اونا.تحسین میگه ولی میدونی که بیرحمم.عدالت میگه با شما بودن حالمو خوب میکنه امیدوار بودم برای شما هم همینطور باشه.تحسین میگه اگه امروز تصمیم بگیرم که دیگه آدم خوبی بشم همه میگن لابد از مرگ ترسیده،لابد از پیر شدن ترسیده مسخره هر کس و ناکسی میشم.تاحالا هیچ وقت حس نکردم چیزایی دارم متعلق به منن عدالت جز دشمن هایی که دارم هیچ چیز مال من نیست.هیچی.
پاتریکس نشسته پای لپ تاپ و داره با یکی تصویری میچته و میگه اینجا موندن سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم.دیدن زندگی که از بابا دزدیدن سخته.خیلی زجر میکشم.اون طرفم میگه دلم برات یه ذره شده(پاتریکس داره با مامانش حرف میزنه)پاتریکس میگه منم همینطور عزیز دلم منم دلم برات تنگ شده.مامانشم میگه منو تنها نذاری مادر!!پاتریکس میگه من هیچوقت تنهات نمیذارم.مامانم.بعد مامانشو نشون میده.هیچوقت تنهات نمیذارم عزیزم.مامانشم براش بوس میفرسته و میگه دوست دارم.
اکسیس میاد بره تو اتاقش یه نگاه به اتاق پاتریکس میکنه و میره تو اتاقش شیرین هم اونجاست میگه از صبح تا حالا از اتاق نیومده بیرون.اکسیس هم میگه بهتر.ببینم کمال کجاست؟پیداش نیست.شیرین میگه تو خونه سوخته نگهبانی میده.اکسیس میگه چرا؟شرین میگه بهتره یه مدت آفتابی نشه اکسیس.میدونی که کارای تحسین خان حساب و کتاب نداره.فعلا اونجا بمونه جاش امن تره.
کمال داره تو مزرعه آشغالارو جمع میکنه که سر شکسته شیشه مشروب بولنت رو میبینه و بر میداره.
شیرین به اکسیس میگه تونستی با بولنت حرف بزنی؟اونم میگه میخواد بره اسپانیا.شیرین هم خوشحال میشه و میگه بالاخره تو مغز پوکش فرو رفت میدونو برای پاتریکس خالی کرد و رفت.به اکسیس میگه تقدیر داره شمارو به هم میرسونه مثلا بابات.حتی اونم کوتاه اومدو پاتریکسو تاج سرش کرد.و میگه اکسیس محض رضای خدا لج بازی رو بذار کنارو جواب منو بده.به نظرت پاتریکس پسر خوشتیپی نیست؟اونم میگه خدا برای دوست دختر وکیلش نگهش داره.شیرین هم میگه اییشش آره اسمش بانو وارداره تو اینترنت دیدم زنیکه خیلی خوشکله.

اکسیس میگه ها یعنی در موردش تحقیقم کردی.اونم میگه بله نه که خودت نکردی.اکسیس هم میگه معلومه که نه.به من چه.شیرین هم میگه اکسیس!!حتما خبر نداره مگرنه خودشو میرسوند.نه؟(بانو رو میگه).شایدم بهش نگفته که ناراحت نشه یعنی رابطشون با هم چجوریه.ها؟کجا آشنا شدن؟شاید اونقدرام صمیمی نیستن.ها؟اکسیس هم میگه شیدین جان دیگه برو بخواب عزیزم ایشالا خدا بهت یکم عقل بده.برو.برو.شیرین هم میخونده میگه باشه بذار روتو بکشم و میگه ایشالا خدا به تو هم هر چی لایقشی رو بده حالا اگه پاتریکس هم نشد ایشالا عاقبت بخیر شی و با آدمای خوب روبه رو بشی.عزیز دلم.میخواد بره که میگه لای درو باز بذاریا یه وقت شاید نصف شب چیزی لازمش بشه و صدات کنه و میخنده و میره.
جاهده رو تخت دراز کشیده و داره مجله میبینه هولیا براش عکسشو میفرسته و میگه ماداریم میخوابیم و جاهده میگه خوب بخوابین.بعد نشون میده هولیا هنوز توی کلوپه و به جاهده دروغ گفته و دوباره با بولنت هی به هم نگاه میکنن.
صبح شیرین میاد صدای اکسیس میزنه و بش میگه زود باش بلند شو دیگه بجنب.اکسیس هم بیدار نمیشه شیرین پتو رو از روش میکشه و میگه دِ بهت میگم بیدار شو.پاشو مهمون داریم اونم میگه کیه؟شیرین میگه اون زنیکه دوست دختر پاتریکس.اکسیس هم یه دفعه سیخ میشینه توی تختش(😂😂😂😂)شرین میگه بله دختر وکیله کله سحر اومده اینجا.مامانم دیدتش میگه خیلی خوشکله اونم میره پشت پنجره بیرونو نگاه میکنه.شیرین میگه اکسیس فکرشو بکن دختره این وقت صبحم خوشکله.به شیرین میگه تو ندیدیش؟اونم میگه نه.بعد تو آیینه خودشو نگاه میکنه.که شیرین میگه از راه نرسیده دوتایی رفتن تو اتاق.
بانو به پاتریکس میگه بهم قول داده بودی.مگه قرار نبود به خودت مسلط باشی؟پاتریکس تو،تو این خونه چیکار میکنی؟دسما عقلتو از دست داوی.پاتریکس میخنده و میگه نگرانم که نبودی فقط اومدی سرزنشم کنی دیگه.اره؟بانو میگه ببین این آتیش سوزی به خاطر باد نبوده یکی میخواسته بکشتت.پاتریکس هم میگه شایدم تحسین کورلوداغو.شیرین هم داره از پشت در حرفاشونو گوش میده.که یکی از خدمتکارا میاد صداش میکنه و میگه چیکار میکنی؟شیرینم میاد بهش بگه که میگه اصلا تو تینجا چیکار میکنی برو پی کارت اونم میره.شیرین در میزنه و میره داخل.میگه خوش اوندین خواستم ببینم برای صبحونه میاین پایین یا بیارم اینجا؟پاتریکس میگه اگه اهالی خونه بیدار شدن ماهم کم کم میایم پایین شیرین هم میگه باشه کم کم بیاین.پاتریکس میگه راستی معرفی میکنم بانو.شیرین.قراره تازه عروس خونمون بشه نامزد کماله.بانو میگه خیلی خوشبختم شیرین هم میگه همچنین و میره.

پاتریکس میره درو ببنده که اکسیس با حوله میاد بیرونو شیرینو صدا میزنه که پاتریکس میبینتشو میگه صبح بخیر اونم فوری برمیگرده تو اتاق.
پاتریکس درو میبنده و میاد داخل بانو میگه نمیفهمم چطور میتونی این همه بیخیال باشی؟اگه بفهمن کی هستی چی؟پاتریکس هم میگه بالاخره که میفهمن من کیم.به تابلو باباش نگاه میکنه و میگه البته وقتی من بخوام.
اکسیس خودشو خوشحال کرده و میاد به خدمتکار میگه کجان؟اونم میگه تو حیاط اکسیس هم میره.
بانو نشسته و اکسیس جلوش نشسته که تحسین میگه هیچی به این راحتیا نمیتونه کاری بکنه که این پسر جلوش زانو بزنه.مگه نه پاتریکس؟که اکسیس هم میاد و میبینه.بانو هم میگه خوب چیکار کنم نمیدونستم بعد از پیاده شدن از هواپیما همچین خبر بدی بهم میدن منم فوری اومدم.اکسیس میاد که تحسین میگه اها گل گلم بیا با بانو خانوم آشنا شو.و با هم دست میدن و اکسیس میگه خدا بد نده اونم میگه چیز مهمی نبود پاتریکس حلش کرد.اکسیس میگه بگم یه کفش مناسب براتون بیارن؟بانو میخنده و میگه نه.ممنون.آخه خیلی نمیمونم.پاتریکس هم میگه اره.متاسفانه باید بره.بانو میگه فردا یه جلسه خیلی مهم دارم.و میرن صیحونه بخورن.که پاتریکس صندلی بانو رو براش میکشه عقب تا بشینه که اکسیس هم نگاشون میکنه.تحسین میگه بفرمایید نوش جان.اکسیس میگه منتظر داداش اینا نمیمونیم؟تحسین میگه اوتا صبح زود رفتن شهر.بعد میگه آخه تو استانبولم یه خونه داریم.که پاتریکس میگه آره اکسیس گفته بود.تحسین میگه من تحمل ندارم حتی یه ساعتم توی شهر بمونم.پاتریکس میگه اره خوب ول کردن تاج و تخت و رفتن سخته.حق دارین.که تحسین میگه خوب!اینجا یه کلبه خرابه ای داریم.بانو هم میخنده و میگه کلبه خرابه؟پس منم یه دونه از این کلبه خرابه ها میخوام.که اکسیس میگه پاتریکس حلش میکنه.
پاتریکس هم میخنده.
جاهده اومده خ نه هولیا و در میزنه اونم بلند میشه که بولنت کنارشه معلوم میشع که شبو با هم گذروندن.به بولنت میگه زود بیدار شو.اونم میگه چی شده نکنه متاهلی که هولیا میگه نه بابا متاهل کدومه؟تورو خدا زود لباستو بپوش.جاهده هم همینطور منتظره و در میزنه.هولیا سریع شیشه های مشروبو جمع میکنه.جاهده صداش میکنه.هولیا به بولنت میگه لباساتو بپوش و همینجا منتظر باش. و میره درو باز میکنه.جاهده میگه صبح بخیر هولیا هم میگه زهره ترک شدم بابا فکر کردم سر صبحی چیزی شده.که جاهده میگه بیدارت کردم.هولیا هم میگه صبر کن نیا تو بریم بیرون صبحونه بخوریم.باشه؟جاهده هم بوی مشروبو حس میکنه و به هولیا میگه تو مشروب خوردی؟هولیا هم میگه نه نخوردم.

جاهده میگه کسی تو خونست.هولیا میگه نه کسی نیست.بعد میگه یکی از دوستامه.جاهده میگه خدا ذلیلت کنه.میکشمت هولیا میکشمت و میره داخل.هولیا میگه نرو.نمیخوام ببینتت جاهده میره تو پذیرایی و میگه بفرستش بره.هولیا هم میره بولنت رو میفرستتش میره میگه خواهرم اومده اونم میره.هولیا به جاهده میگه میتونی بیای بیرون.جاهده میاد میگه اون مرتیکه کی بود؟هولیا میگه هیشکی نبود بابا.دیروز آشنا شدیم.جاهده میگه دختره ‌کسافت من بهت چی گفتم؟هولیا میگه مگه چیکار کردم؟جاهده میگه دیگه تموم شد.توافق تمدم شد.همه چی تموم شد فهمیدی و میخواد بره که هولیا درو قفل میکنه و کلیدشو هم بر میداره و میگه هیجا نمیری.
بولنت میاد بیرونو اب میخره و میره که کورهان هم همونجا نشسته.
هولیا به جاهده میگه دیشب آشنا شدیم.با هم صحبت کردیم.یه ذره مست کرد.منم به مرتیکه گفتم بیاد اینجا قسم میخورم هیچ اتفاقی نیفتاده.میگم به خدا قسم میخورم.
جاهده میگه من تورو به هون راحتی که از اون کثافت خونه آوردم بیرون به همون راحتیم برت میگردونم.حتی جایی بد تر از اون کاری میکنم حال و روزت از اون موقع بدتر بشه هولیا میگه میگم مشروب نخوردم هیچ کاره اشتباهی هم نکردم که به بچه آسیبی برسه جاهده میگه کلیدارو بده به من.هولیا میگه نه و جاهده به زور کلیدارو ازش میگیره و میگه دیگه کارت تمومه دختر جون.هولیا میگه کاز اشتباهی نکردم جاهده میگه اتفاقا اشتباه بزرگی مرتکب شدی با این کارت بزرگترین شانسی که تو زندگیت بدست اورده بودی و از دست دادی.هولیا میگه اِ اینطوریه؟دک کردن من دیگه به این آسونیا نیست.آبجی جون و یه مجله که عکس جاهده و کورهان روشه رو نشونش میده میگه اینو دیروز از توی مجله توی آرایشگاه کندم.دیگه میدونم چه زن مهمی هستی.جاهده خانوم.که جاهده میگه اره من خیلی مهم تر از اونیم که فکرشو میکنی.اینقدر آدم مهمیم که میتونم تورو از روی کره ی زمین محو کنم .طوری که روح کسیم خبر دار نشه و میاد بره که هولیا میره توآشپز خونه و چاقو میذاره رو رگش میگه باید به حرفم گوش بدی که جاهده میبینه میگه نکن اونم یه خراش میده و میگه دیشب برای اولین بار یه نفر توی زندگیم آدم حسابی بود.تو جیبم اونقدری پول داشتم که نمیتونستم بشمارم جاهده هم سعد داره آرومش کنه هولیا میگه یه نفر به سرو وضعم نگاه کردو آدم حسابم کرد.گریه میکنه و میگه برای اولین بار فوری حرف قیمتو نکشید وسط(😢😢😢😢)جاهده هم چاقو رو از دستش میگیره.هولیا گریه میکنه و میگه برای اولین بار با این که آدم مست بود فقط بغلش کردم و خوابیدم.جاهده هم میگه تو خیلی ابلهی برو یه چیزی بپوش بریم بیمارستان.

هولیا هم میره بعد توراهرو میخنده برای خودش(کسافت اونجا دلم به حالش سوختا)کورهان زنگ میزنه برای جاهده و میگه کجایی گفتی زود میری خیاطی و برمیگردی جاهده هم میگه کارم یه خورده طول کشید.میخوای توبرو منم بعدا میام‌که کورهان میگه مگه قرار نبود بریم برای بچه سیسمونی بگیریم که جاهده میگه گفتم کار دارم کورهان و قطع میکنه.هولیا میاد و میگه معذرت میخوام که هولیا میگه خیلی خوب فعلا راه بیفت بریم و با هم میرن.
توی مز عه بانو میخواد بره که به پاتریکس میگه مراقب خودت باش که پاتریکس میگه نگران نباش بانو برای تحسین دست تکون میده و میگه خودمونیم ولی طرف از اون هفت خطاست.شیرین و اکسیس وایسادن پیش تحسین که میگه این دختره زرنگ تف میندازه توی روی هر جی مرده(😂😂😂😂)که شیرین میخنده.بانو به پاتریکس میگه راستی فکر میکنن من دوست دخترتم که پاتریکس میگه آره انگار.فکر کنم.که بانو میگه اما از نظر من ایرادی نداره و پاتریکسو میبوسه که شیرین و اکسیس میبینن و حالشون گرفته میشه بانو هم میره که پاتریکس میگه خیلی مسخره ای آخه چرا همچین کاری کردی؟که بانو میگه برای اینکه بیشتر در امان باشی و  سوار ماشینش میشه و میره.اکسیس میگه من میرم‌کارگاه و میره.پاتریکس به اکسیس میگه میشه سر راه منو برسونی خونه میخوام ببینم تو چه وضعیتیه که اکسیس میگه من با ماشین نمیرم اگه بخوای بابام میرسونتت و میره.تحسین میگه میخوای بری خونتو ببینی؟بیا بریم که پاتریکس میگه نه تصمیم گرفتم پیاده برم.پاتریکس میاد پیش کمال و میگه نباید گول ظاهرآروم این یکی رو خورد و میگه دخترمون چطوره کمال میگه خوبه داره به خودش میاد پاتریکس هم نازلی رو میبوسه و میگه دختر خوب من تو چه زود خوب شدی آفرین.کمال سر شیشه مشروبو میاره نشون پاتریکس میده میگه نزدیکای خونه پیداش کردم که پاتریکس میگه یعنی کسی که خونرو سوزونده برامون سر نخ گذاشته ها؟که کمال هم میگه ممکنه.پاتریکس میگه خوبه.ببر بذار تو ماشین برسیش کنیم و کمال میره.پاتریکس سوار نازلی میشه و میره.
اکسیس رسیده توی کارخونش و میبینه هیچ کس اونجا نیست. که صالح میاد و به اون میگه بچه ها کجان؟که اونم میگه کارگرا همینجان. میخوان استفاء بدن. و اکسیس میره و میگه اینجا چخبره؟چرا هیچ کس سر کارش نیست؟یکی از خانوما میگه ما که بالاخره ضرر میکنیم تصمیم گرفتیم استفاء بدیم.که اکسیس میگه ببخشی؟اونم میگه تحسین کورلوداغ به ههمون تهمت زده خانوم.مام اینطوری اعتراضمونو نشون میدیم بقیه کاگرا هم شروع میکنن به حرف زدن.اکسیس میگه کافیه متوجه خرفاتون نمیشم.اَمَل خانوم شما صحبت کنید.

اونم میگه سالهاست همش نگران اینیم که دارو ندارمونو از دست بدیم.هم کار میکنیم.هم تا خر خره به شماها بدهکاریم با وجود همه اینا حتی تهمتم بهمون زده شده.که اکسیس میگه از رفتار پدرم ناراحت شدین اینطوری دارین تلافی میکنین؟این به اون در دیگه.اون زنه میگه سالها صدامون در نیومد ولی حالا که بهمون تهمت زده.که اکسیس میگه منظورتون چیه صداتون در نیومد؟طوری حرف میزنین انگار حقتون خورده شده؟اونم میگه بله.که اکسیس میگه همه نظرشون اینه؟بقیه هم میگه بله.که اکسیس میگه زمیناتونو مفت به پدرم دادین؟پولتونو نگرفتین؟گرفتین.اونم میگه زمینا رو زیر قیمت خرید.اکسیس میگه چون وقتی پدرم اینجا رو خریده بیابون بوده.اینطور نیست؟دروغه؟خودتون همش میگفتید اینجا چی بودو چی شد.پدرم زمینا رو خرید که بهشون برسه روستا بازسازی شد.اون زنه هم میگه مجبورمون کرد بفروشیم خانوم.اکسیس میگه دارین اجاره خونه میدین؟نه.بابت کار سر زمیناتون سود میگیرین؟بله.اونم میگه حالا یه چندرقاز سودی میگیریم سالهاست داریم جون میکنیم ولی هنوز به کورلوداغ ها بدهکاریم.حالا اون کم بود بدهیای جدیدم بهشون اضافه میشن دوباره همشون با هم حرف میزنن که اکسیس یه گلدون میزنه و میشکونه و همه شوکه میشن که اکسیس میگه اون اتیش سوزی اتفاقی نبوده یکی میخواسته پدرمو بکشه.یکی از اهالی همین روستا.میدونید که اون اذیت بشه انگار من اذیت شدم.پاتریکس میاد در شرکت اکسیس.اکسیس میگه تحسین کورلوداغ
دیروز تصمیمشو اعلام کرد اگه شما هم تصمیمتونو گرفتید بفرمایید راه خروج اونجاست.پاتریکس هن داره نگاه میکنه و اکسیس هم برمیگرده و میبینتش بعد دوباره به کارگرا میگه حقوق و مزایاتونم میذاریم به حساب بدهیاتون یعنی بی حساب میشیم.به همین راحتی.کارگرا هم شوکه میشن اکسیس میگه فقط سریع تصمیمتونو بگیر چون هزاران متقاضی هست که میخوان به جای شما استخدام شن میدونید که بعد استفاء زندگی اینجاتونم تموم میشه هم اون خونه هایی که مفتی توش میشینید و هم اون چندر غاز سودی که میگیرید و هم مدرسه بچه هاتونو از دست میدید.سریع تصمیم بگیرید چون وقتی برای تلف کردن ندارم.به صالح میگه به همه مدیرای مربوطه خبر بدین کاملا در جریان باشن و میره.
اکسیس زنگ میزنه به کورهان و میگه کاگرا دارن استفاء میدن بولنت هم نیست باید بالای سر کارخونخ باشیم که کورهان هم میگه برای چی اکسیس میگه از لج بابا دیگه تا بولنت نرفته بهش زنگ بزن بگو بیاد اینجا هر جا میخواد بره بگو برای هفته بعد بره و قطع میکنه.

پاتریکس میاد پیش اکسیس و عطرشو بر میداره بو میکنه که اکسیس میگه چی میخوای؟اونم میگه به کمک نیاز داری؟اکسیس میگه خودم حلش میکنم.ممنون پاتریکس میگه البته که حلش میکنی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که اکسیس میگه الان حوصلتو ندارم پاتریکس میگه واقعا جدی میگم الحق که دختر باباتی.اکسیس میگه این حرف تو این روستا فوش به حساب میاد ولی خوب من باور میکنم که با این حرف میخواستی ازم تعریف کنی.و میگه الان واقعا میخوام تنها بمونم بحرانی هست که میخوام حلش کنم که پاتریکس میگه به نظر من که بهران حل شد.که صدای کارگرا میاد که میگن برای فردا کلی سفارش داریم برین سر کارتون و اکسیس خوشحال میشه.

 

سریال پاتریکس

سریال پاتریکس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی